معنی کامل کردن
4 بازدید
[ مِ کَ دَ ] (مص مرکب) بی نقص کردن. بی عیب ساختن. به کمال رساندن : ز بسکه اهل هنر را بزرگ کرد و نواخت بسی نماند که هر ناقصی کند کامل.سعدی. رجوع به کامل شود.
کلمات همقافیه با «کامل کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر