معنی کامران کردن
5 بازدید
[ کَ دَ ] (مص مرکب) پیروز کردن. سعادتمند کردن. کامروا کردن. به آرزو رساندن : خسرو مشرق جلال الدین که کرد ذوالجلالش کامران مملکت.خاقانی. گفتم کیم دهان و لبت کامران کنند گفتا بچشم هر چه تو گویی چنان کنند. حافظ.
کلمات همقافیه با «کامران کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر