معنی کامران شدن

معنی کامران شدن

5 بازدید
[ شُ دَ ] (مص مرکب) کامروا گشتن. به آرزو رسیدن. پیروز شدن : هر آنکس که شد کامران در جهان پرستش کنندش کهان و مهان.فردوسی. که با او به ایران برآویختی چو او کامران شد تو بگریختی.فردوسی. نگاه کن که در این خیمهٔ چهار ستون چو خسروان ز چه معنی تو کامران شده ای. ناصرخسرو. بیچاره آدمی که اگر خود هزار سال مهلت بیابد از اجل و کامران شود.سعدی. یک چند اگر مدیح شوی کامران شوی صاحب هنر که مال ندارد تغابن است. سعدی (صاحبیه). شکر خدا که هر چه طلب کردم از خدا بر منتهای همت خود کامران شدم.حافظ.

کلمات هم‌قافیه با «کامران شدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید