معنی کامجو
8 بازدید
(نف مرکب) جویندهٔ تمتع و عیش و عشرت. (ناظم الاطباء). رجوع به کامجوی شود: وصل زن هرچند باشد پیش مرد کامجو روح راحت را کفیل و نقد عشرت را ضمان. اوحد سبزواری.
کلمات همقافیه با «کامجو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جو» برای سرودن شعر