معنی کالک
6 بازدید
[ لَ ] (ص مصغر، اِ مصغر) مصغر کال. هر میوهٔ نارسیده عموماً و خربزه و هندوانهٔ نارس خصوصاً. || هرچیز زشت و قبیح المنظر. (ناظم الاطباء). || (اِ) خربزهٔ نارسیدهٔ کوچک را گویند و به عربی خضف خوانند. (برهان) (فرهنگ جهانگیری) (شعوری ج ۲ ورق ۲۴۵) (فرهنگ اسدی چ اقبال ص ۴۲۷). سفچ. سفچه. کمبزه. کمبیزه. خرچه. کاله. گرمک و طالبی نارسیده. چرچک. به فارسی قرع را و نیز بطیخ صغیر خام را نامند. (فهرست مخزن الادویه). || کدوی استادان حجام را گویند که با آن حجامت کنند. (برهان) (از فرهنگ جهانگیری) (شعوری ج ۲ ورق ۲۴۵): لابد آنکس که مثل پیشهٔ او حجامی است ساز او استره و کالک و نشتر باشد. امیرخسرو دهلوی. || قسمی از نعلین. (ناظم الاطباء).[ لَ ] (اِخ) ناحیتی است در چین در حدود دهولک، تخار، بربر، که اراضی آن از نهر جکش مشروب میشود. (از تحقیق ماللهند ص ۱۳۱).[ لَ ] (اِخ) دهی است از دهستان کنارک شهرستان چاه بهار واقع در ۱۲۵ هزارگزی باختر چاه بهار کنار دریا و محلی گرمسیر است و ۵۵۰ تن سکنه دارد. از آب باران و چاه مشروب میشود. محصول آن غلات، ذرت، ماهی، و شغل اهالی زراعت و صید ماهی است. راههای آن مالرو است و پاسگاه ژاندارمری دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۸).
کلمات همقافیه با «کالک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لک» برای سرودن شعر