معنی کافی

معنی کافی

6 بازدید
(ع ص) بسنده و بی نیاز کننده. (غیاث) (آنندراج) (ناظم الاطباء). وافی. شافی. حسب : ترتیبی و نظامی نهاده که سخت کافی و شایسته. (تاریخ بیهقی ص ۳۸۲). کف کافیش بحری از جود است طبع صافیش گنجی از حکم است. مسعودسعد. اهل تمیز را اندک از بسیار کافی بود. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۵۷). پس فرستاد آن طرف یک دو رسول حاذقان و کافیان بس عدول.مولوی. کاف کافی آمد از بهر عباد صدق وعده کهیعص.مولوی. گفت ای ملک نشان خرد کافی آن است که به چنین کارها تن درندهد. (گلستان). || کاردان. پسندیده کار: خواجه گفت مردی با دیدار نیکو و کافی است. (تاریخ بیهقی ص ۳۴۲). ما تو را آزموده ایم و در همه کارها شهم و کافی و معتمد یافته. (تاریخ بیهقی ص ۳۹۵). و او را برانگیخت پی کاری که وی برای آن کافی است. (تاریخ بیهقی ص ۳۱۱). به حکم آنکه این وزیر مردی کافی بود و کارها تمام ضبط کرده امراء از وی پیش والی سعایت کردند. (جوامع الحکایات). ما را خردمندی کافی باید که تدبیر مملکت را شاید. (گلستان). || پیشکار. کارگزار. (غیاث) (آنندراج). وزیر. دبیر. متصدی خراج و جزیت : و سیم کافی ناصح که خراج و جزیت بر وجه استقصاء بستاند. (کلیله و دمنه). باده همه کافیان عالم بر یاد کفایت تو خوردند.مسعودسعد. || ضمان کننده. (غیاث) (آنندراج). ضامن. || مجازاً دانا. (غیاث) (آنندراج). || کارنده. (غیاث) (آنندراج).
(اِخ) نامی از نامهای خدای تعالی.
(اِخ) یکی از کتابهای چهارگانه یا اصول اربعهٔ مذهب شیعه که روایتهای شیعه در آن فراهم آمده. مؤلف این کتاب محمدبن یعقوب کلینی است و در ۳۲۹ هـ .ق. درگذشته است. (فهرست کتابخانهٔ دانشگاه ج ۲).
(اِخ) لقب ابوالفرج رونی. رجوع به ابوالفرج بن مسعود رونی شود.
(اِخ) لقب شیخ محمدبن یوسف. او راست «الحصن والجنة علی عقیدة اهل السنة» شرحی است بر کتاب غزالی در پند و نصیحت و در ۱۳۲۴ در بولاق ضمیمه السیف الیمانی طبع شده است. (از معجم المطبوعات ۱۵۴۷).

کلمات هم‌قافیه با «کافی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «فی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید