معنی کافور خوردن
4 بازدید
[ خوَرْ / خُرْ دَ ] (مص مرکب) کنایه از زایل شدن رجولیت. (برهان) (مجموعهٔ مترادفات ص ۲۸۴). || کنایه از ترک مردانگی. نامرد شدن : چو با لشکر فور کردم نبرد ز مردانگی فور کافور خورد.نظامی.
کلمات همقافیه با «کافور خوردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر