معنی کافور خشک
5 بازدید
[ رِ خُ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) کافور خشک شده و پرورده شده. مقابل دهن الکافور: می و عود و عنبر ز کافور خشک هم از دیبه و فرش و دینار و مشک. فردوسی. می و عنبر و عود و کافور خشک هم از فرش دیبا و دینار و مشک.اسدی. || کنایه از کاغذ: رفت به یک تاختن از حبشه تا به چین داد به کافور خشک طبلهٔ زر مشک تر. (از مجموعهٔ مترادفات). || کنایه از روز: آهوی آتشین را چون بره در بر افتد کافور خشک گردد با مشک تر برابر.
کلمات همقافیه با «کافور خشک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شک» برای سرودن شعر