معنی کافورنهاد
4 بازدید
[ نِ / نَ ] (ص مرکب) آنچه که در سفیدی مانند کافور باشد: خط مشکینش بر آن عارض کافورنهاد چون بدیدم جگرم خون شد و خون شد چو جگر. سنایی.
کلمات همقافیه با «کافورنهاد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر