معنی کافردل
6 بازدید
[ فِ / فَ دِ ] (ص مرکب) سیه دل. دل سیاه. بیرحم. سنگدل : مال بدست کردم تا تو کافردل پشتواره بندی و ببری. (کلیله و دمنه). آه دردآلود سعدی گر ز گردون بگذرد در تو کافردل نگیرد ای مسلمانان نفیر. سعدی. تو کافردل نمی بندی نقاب زلف و می ترسم که محرابم بگرداند خم آن دلستان ابرو. حافظ. خون ما خوردند این کافردلان ای مسلمانان چه درمان الغیاث.حافظ.
کلمات همقافیه با «کافردل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دل» برای سرودن شعر