معنی کاظمای تبریزی
5 بازدید
[ ظِ یِ تَ ] (اِخ) اصلش تبریزی است امّا در کاشان نشو و نما یافته. مرد درویش خلیق مهربانی است در کمال خاموشی و آرامی. شعر بسیاری گفته اما چند بیت مدتهاست بر زبانهاست قبل ازین به اصفهان آمده چند نوبت به صحبت او فایز شدیم. در کاشان معلّمی میکند و در ایام عاشورا روضةالشهداء میخواند چنانچه شور عظیمی میشود. شعرش اینست : از بدی نتوان رهائی داد ظلم اندیش را بسته با چندین گره بر خویش عقرب نیش را. * این دیر کهن را که بنابر سر آبست هر چند که تعمیر کنی باز خرابست دامان وصال تو بکف خواهد آمد آخر همه گر روز حسابست حسابست. * دلا بزرگی کوچک دلان بجای خود است اگر بزرگ بود آسمان برای خود است. * گریهٔ اطفال مهد از انفعال مادر است کز کف پستان مادر شیر میباید گرفت. * ما را شکستگی بنهایت رسیده است چندان شکسته ایم که نتوان دگر شکست. * از ره تقدیر تا جا در جهانم داده اند کرده زنجیر و بدست آسمانم داده اند. * باکم ز ننگ نیست که مستم گرفته اند داغم ازین که شیشه ز دستم گرفته اند. * این مرغ دل که در قفس سینهٔ من است آخر مرا بخانهٔ صیاد میبرد. * در سایهٔ هر پر زدنی بال هماییست هرچند بجایی نرسی در طیران باش. * اگر ز دست تمنای خود عنان گیری عنان ز تندرویهای آسمان گیری. ترا چو مور درین عرصه خاک باید خورد بقدر حوصله گر لقمه در دهان گیری. (تذکرهٔ نصرآبادی چ وحید دستگردی ص ۳۷۱).
کلمات همقافیه با «کاظمای تبریزی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زی» برای سرودن شعر