معنی کاشک
7 بازدید
(ق) کاش. مخفف کاشکی. ای کاش که. کاش که. کاش کی. کاچ : کاشک آن گوید که باشد بیش نه بر یکی بر چند نفزاید فره.رودکی. کاشک هرگز این سودا در دیگ سویدا نپختمی. (سندبادنامه ص ۳۰۷). کاشک تنم بازیافتی خبر دل کاشک دلم بازیافتی خبر تن کاشک من از تو برستمی بسلامت آی فسوسا کجا توانم رستن. رابعهٔ بنت کعب (از رادویانی ص ۸۱). ما را کاشک تا مرد بودمانی. (تفسیر ابوالفتوح رازی). و رجوع به کاشکی شود.(اِخ) دهی از دهستان زمج بخش ششتمد شهرستان سبزوار، ۹هزارگزی شمال ششتمد، ۶هزارگزی باختر جادهٔ شوسهٔ سبزوار به ششتمد. دامنه، معتدل. سکنه ۱۰۸ تن. قنات دارد. محصول آن غلات، پنبه، میوه جات است شغل اهالی زراعت و کرباس بافی است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).(اِخ) دهی از دهستان طبس بخش صفی آباد شهرستان سبزوار، واقع در ۴۰هزارگزی جنوب صفی آباد و ۱۰هزارگزی جنوب راه آهن. کوهستانی، سردسیر، سکنه آن ۳۸۲ تن. قنات دارد. محصول آن غلات و پنبه و میوه جات و ابریشم است. شغل اهالی زراعت و باغداری و کرباس بافی است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
کلمات همقافیه با «کاشک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شک» برای سرودن شعر