معنی کاست

معنی کاست

5 بازدید
(مص مرخم، اِمص) کاستن. کاهیدن. نقصان : چو خورشید بی کاست بادی و راست بداندیش چون ماه بگرفته کاست.اسدی. گرچه اندوه تو و بیم تو از کاستن است ای فزوده ز چرا چاره نیابی تو ز کاست. ناصرخسرو. ازیرا که همچون گیا در جهان رونده ست همواره بیشی و کاست. ناصرخسرو. آفت کاست یافت بر من دست انده خواست گشت بر من چیر.مسعودسعد. گر شمع تویی مرا چرا باید سوخت ور ماه تویی مرا چرا باید کاست. امیر معزی (از جهانگیری). زآنکه در حسن برافزونی و بر کاست نه ای من بعشق تو بر افزونم و بر کاست نیم. سوزنی. || (اِ) کم. ناقص. مقابل فزود: هست لایق با چنین اقرار راست آن نصیحت ها و آن کردار کاست.مولوی. دوزخ است این نفس و دوزخ اژدهاست کو بدریاها نگردد کمّ و کاست.مولوی. ببند ای پسر دجله در آب کاست که سودی ندارد چو سیلاب خاست. سعدی (بوستان). || (ن مف) کاسته. گمشده. (جهانگیری). نقصان یافته. || (فعل) ماضی کاستن. (برهان): یکی مرغ بر کوه بنشست و خاست چه افزود بر کوه و از وی چه کاست. نظامی (اقبالنامه ص ۲۴۷). نانم افزود و آبرویم کاست بی نوائی به از مذلت خواست.سعدی. || (اِ) دروغ باشد که عربان کذب گویند. (برهان). گاهی افادهٔ معنی دروغ و کج نیز کند. (آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «کاست»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ست» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید