معنی کاسب
6 بازدید
[ سِ ] (ع ص) نعت فاعلی از کسب. کسی که کسب کند. ج، کسبه و کاسبون. (ناظم الاطباء). و کاسبین. || ورزنده و یابنده. (ناظم الاطباء). || جمع کننده و طلب کننده و حاصل کننده. (فرهنگ نظام). || کسی که با صنعت یا خرید و فروش روزی تحصیل میکند. فرهنگستان بجای کاسب پیشه ور را وضع کرده. (فرهنگ نظام). و رجوع به واژه های فرهنگستان شود. پیشه ور و صنعتگر و صانع و اهل حرفت. (ناظم الاطباء). - امثال: کاسب حبیب خداست. حدیث: الکاسب حبیب اللََّه. (امثال و حکم دهخدا): رمز الکاسب حبیب اللََّه شنو از توکل در سبب کاهل مشو.مولوی. || گیرندهٔ تاوان و جریمانه. (ناظم الاطباء).[ سِ ] (اِخ) از اعلام است. (ناظم الاطباء). || (ع اِ) ابوکاسب؛ گرگ. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «کاسب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سب» برای سرودن شعر