معنی کازران
13 بازدید
[ زِ ] (اِ) گازُران، جِ گازُر. رجوع به گازر شود. شعوری بغلط این کلمه را در لسان العجم (ج ۲ ص ۲۵۱) بمعنی قصار و گازر و با کاف تازی آورده با شاهدی از سعدی که شاهد گازُر است : تو پاک باش و مدار ای برادر از کس باک زنند جامهٔ ناپاک گازران بر سنگ. سعدی (از شعوری بشاهد کازِران).[ زِ ] (اِخ) نام قریه ای از بلوک شرای عراق.
کلمات همقافیه با «کازران»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر