معنی کازر
7 بازدید
[ زُ ] (ص، اِ) گازر. (ناظم الاطباء). رجوع به «گازر» شود.[ زَ ] (اِخ) نام جوئی است به عجم. (منتهی الارب). || جایگاهی از خاک پارس. موضعی به ناحیهٔ ساپور از پارس. (منتهی الارب).[ زِ ] (اِخ) حاکم نشین «گارون علیا» بخش تولوز در ساحل «گارون». سکنه ۲۵۷۰ تن. راه آهن دارد. محل صید ماهی است.
کلمات همقافیه با «کازر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زر» برای سرودن شعر