معنی کار گشودن
6 بازدید
[ گُ دَ ] (مص مرکب) فرج یافتن. گشایش یافتن کار: ای صبر بگفتی که چو غم پیش آید خوش باش که کار تو ز من بگشاید. مجیر بیلقانی. عمری ببوی یاری بردیم انتظاری زآن انتظار ما را نگشود هیچ کاری. سعدی (طیبات).
کلمات همقافیه با «کار گشودن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر