معنی کار به جان آمدن
6 بازدید
[ بِ مَ دَ ] (مص مرکب) کارد باستخوان رسیدن. کار بجان رسیدن : عجب عجب که ترا یاد دوستان آمد بیا بیا که ز تو کار من به جان آمد. (از تاریخ سلاجقهٔ کرمان).
کلمات همقافیه با «کار به جان آمدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر