معنی کاریگر
4 بازدید
[ گَ ] (ص مرکب، اِ مرکب) مزیٌدعلیه کارگر. (غیاث) (آنندراج). جلاذی. جلذی. (منتهی الارب). کارگر. (فرهنگ شاهنامه). استاد. صنعت کار. مؤثر:
کلمات همقافیه با «کاریگر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گر» برای سرودن شعر