معنی کارگذاری
5 بازدید
[ گُ ] (حامص مرکب) وکالت: صَری؛ کارگذاری کردن. (منتهی الارب). || عمل مأمور وزارت خارجه در شهرهای ایران، برای قضاوت در امور دعاوی تبعهٔ خارجه بر ایرانیان و بالعکس. || محل قضاء کارگذار. - کارگذاری کردن؛ کفایت. (بحر الجواهر). عمل کارگزار: کفاه مؤنة کفیاً. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «کارگذاری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر