معنی کارگذار

معنی کارگذار

6 بازدید
[ گُ ] (نف مرکب) آنکه کار به آسانی و جلدی کند. آنکه کار داند و از عهدهٔ آن بخوبی برآید. کاربر. کافی. قبیل. کافٍ. (منتهی الارب). آنکه حاجات مردم را قضا کند. (آنندراج). وکیل. عامل. احوزی. نیک کارگذار. (منتهی الارب). لَهم؛ مرد نیک کارگذار. (منتهی الارب). شهم. ماضی فی الامور. تند در کارها. عریف. رجلٌ احوذی؛ مرد کارگذار. ثِمالی؛ کارگذار مردم : دولت کاردان و کارگذار در همه کار پیشکار تو باد.مسعودسعد. {/Bحَسْبُنَا اَللََّهُ وَ نِعْمَ اَلْوَکِیلُ ۱۵-۱۹۳:۱۷۳/}؛ بسنده است ما را خدای و نیک کارگذاری. (ابوالفتوح رازی). و او مردی کافی و کارگذار بود و صاحب رأی. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۷۷). کارگذاری که بقیمت گران جامگی کارگذاران خان. امیرخسرو (در تعریف ثیاب و خلاع از آنندراج). فریاد که کردم همهٔ عمر، نکردم کاری که بود روز جزا کارگذارم. درویش واله هروی (از آنندراج). || پاکار. || (اصطلاح وزارت خارجه) منصبی در وزارت خارجهٔ قدیم آنگاه که حق قضای قونسولها نسخ نشده بود.

کلمات هم‌قافیه با «کارگذار»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ار» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید