معنی کارگاه

معنی کارگاه

15 بازدید
(اِ مرکب) کارگه. محل ساختن چیزها خصوصاً بافتن جامه. (غیاث) (آنندراج). منسج. چارچوبی که بر آن جامه ای کشند و بر آن نقوش از ابریشم و نخ زرین و سیمین دوزند. دستگاه. کارخانه. طراز. کارگاه شکر. (حاشیهٔ فرهنگ اسدی نخجوانی). معمل. جای کار: صد کارگاه ششتر کرده است باغ لاش صد کارگاه تبت کرده است دشت طی. منوچهری. چنان کارگاه سمرقند شد زمین از در بلخ تا خاوران در و بام و دیوار آن کارگاه چنان زنگیانند کاغذگران.منوچهری. همه شهر از آذین دیبا و ساز بیاراست چون کارگاه طراز. (گرشاسب نامه ص ۲۰۶). و مثال بر آمدن و باز فرود آمدن این بخارها و رطوبتها همچون کارگاه گلابگیران است که عرق گل بقوت آتش ببالا بر آید و اندرسه دیگ گلاب گرد آید چون بسیار گردد بدان منفذ که فروسوی اوست فرود آید. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). و بخارا را کارگاهی بوده است میان حصار و شهرستان نزدیک مسجد جامع و در وی بساط و شادروانها بافتندی. (تاریخ بخارا ص ۲۴). از پی کاهش هوا بر کارگاه اعتدال مهره ای بر روی این دیبای سقلاطون زده است. اثیرالدین اخسیکتی (از آنندراج). گوئی ترا به رشتهٔ زرین آفتاب نساج کارگاه فلک بافت پود و تار.خاقانی. از جنس کارگاه نشابور و کار روم بر من خراج روم و نشابور خوار کرد. خاقانی. به عملگاه آمل هر سال بیست و پنجهزار من بورک و قند و نبات و شکر سپید حاصل بودی و بدابوهی پانزده هزارمن و از خوزستان. محمد خوزی و علی خوزی گفتند و کارگاهها و شکرخانه ها بحکم ایشان بودی. (تاریخ طبرستان). امیدم چنانست ازین بارگاه که چون من شوم دور ازین کارگاه.نظامی. خوشتر از صد نگارخانهٔ چین نقش آن کارگاه دست گزین.نظامی. چو نقش کارگاه رومیت هست ز رومی کار از من دور کن دست.نظامی. چون ز حسرت رست و باز آمد براه دید برده دزد رخت از کارگاه.مولوی. بوریاباف اگر چه بافنده ست نبرندش به کارگاه حریر.سعدی (گلستان). بارگاه زاهدان درهم نورد کارگاه صوفیان درهم شکن.سعدی. بیا که پردهٔ گلریز هفت خانهٔ چشم کشیده ایم به تحریر کارگاه خیال.حافظ. نقش خیال روی تو تا وقت صبحدم بر کارگاه دیدهٔ بیخواب میزدم.حافظ. خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدم بصورت تو نگاری ندیدم و نشنیدم.حافظ. || مجازاً به دنیا، جهان و گیتی اطلاق شود و غالباً به اضافت آید: بارگاه تو کارگاه وجود پایگاه تو پیشگاه صدور.مسعودسعد. کارگاهی ز بهر من کردی شب و روز از برای من بر کار.مسعودسعد. برآرندهٔ سقف این بارگاه نگارندهٔ نقش این کارگاه.نظامی. ز کارگاه قضا بر درخت پوشانند قبای سبز که تاراج کرده بود خزان.سعدی. چه چیز است این کارگاه بلند یکی شاددل زو یکی مستمند. (از صحاح الفرس در ذیل لغت مستمند). عاشق شو ار نه روزی کار جهان سرآید ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی. حافظ. - کارگاه پروسواس؛ کنایه از دنیا. || دکان و کارخانه و پیشه گاه. (ناظم الاطباء). - کارگاه جولا؛ مَحاکَه. - کارگاه دیبا؛ طراز. - کارگاه روغن؛ مدهنه، تنگ گاه. - کارگاه نبرد؛ میدان جنگ.

کلمات هم‌قافیه با «کارگاه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید