جلالالدین محمد...
مولانا
دنبال کننده 14
قصه آدم علیه السلام و بستن قضا
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
بحر: رمل مسدّس محذوف
مثنوی معنوی مولوی دفتر اول ابیات 1234 تا 1262
نام حکایت : نخچیران و شیر
بخش : 28 از 34
بیت ۱: بوالبشر کو علم الاسما بگ است / صد هزاران علمش ، اندر هر رگ است
قافیه: بَگ / رَگ
ردیف: است
آرایه: تلمیح
معنی: حضرت آدم (ع) که سرور و دانای حقیقت علم نامهای الهی (علمالاسماء) است، در هر رگ از کالبدش صدها هزار رشته معرفت و دانایی به ودیعه نهاده شده است.
بیت ۲: اسم هر چیزی ، چنان کان چیز هست / تا به پایان ، جان او داد دست
قافیه: هَست / دَست (در ترکیب فعلی «داد دست»)
ردیف: ندارد
معنی: حقیقت و نام ماهوی هر پدیدهای، دقیقاً همانگونه که در نظام آفرینش هستی دارد، تا پایان جهان برای روح و ادراک او میسر و آشکار گردید.
بیت ۳: هر لقب کو داد ، آن مبدل نشد / آنکه چستش خواند ، او کاهل نشد
قافیه: مُبَدَّل / کاهِل
ردیف: نشد
معنی: هر لقب و سرنوشتی که او بر موجودات نهاد هرگز تغییر نیافت؛ و هر کس را که او چالاک و اهل سلوک نامید، تنبل و گمراه نگشت.
بیت ۴: هر که آخر مومن است ، او اول بدید / هر که آخر کافر ، او را شد پدید
قافیه: بدید / پدید
ردیف: ندارد
معنی: او از همان آغاز آفرینش مشاهده کرد که فرجام چه کسی ایمان خواهد بود، و بر او آشکار شد که سرانجام چه کسی به وادی کفر خواهد کشید.
بیت ۵: اسم هر چیزی ، تو از دانا شنو / سر رمز علم الاسما شنو («شند» در متن، تصحیف «شنو» است)
قافیه: دانا / علمالاسما
ردیف: شنو
معنی: حقیقت و نام واقعی هر پدیدهای را از انسان کامل و دانا بشنو و رمز و راز نهفته در حقیقت علمالاسماء را از او فراگیر.
بیت ۶: اسم هر چیزی ، بر ما ظاهرش / اسم هر چیزی ، بر خالق سرش
قافیه: ظاهِر / سِرّ
ردیف: ـَش
معنی: نامی که ما بر اشیا میگذاریم صرفاً نمایانگر صورت ظاهری آنهاست، در حالی که نامِ هر پدیدهای نزد پروردگار، حقیقت باطنی و سرّ ازلی آن است.
بیت ۷: نزد موسی نام چوبش بد عصا / نزد خالق ، بود نامش اژدها
قافیه: عصا / اژدها
ردیف: ندارد
آرایه: تلمیح (اشاره به معجزه عصای حضرت موسی و اژدها شدن آن در سوره طه)، تقابل حقیقت ازلی با ادراک حسی.
معنی: آن چوبدست در نگاه و زبان حضرت موسی «عصا» نام داشت؛ اما در علم پیشین و حقیقت ازلی الهی، نام باطنیاش «اژدها» بود.
بیت ۸: بد عمر را نام ، اینجا بت پرست / لیک مومن بود ، نامش در الست
قافیه: بتپرست / الست
ردیف: ندارد
آرایه: تلمیح (اشاره به میثاق عالم ذر در آیه «أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ» و سرانجام اسلام آوردن عمر بن خطاب).
معنی: نام او در این جهان خاکی پیش از ایمان آوردن، «بتپرست» بود؛ در حالی که در عهد ازل و در پیشگاه علم خدا، نام حقیقی و فرجامین او «مؤمن» ثبت شده بود.
بیت ۹: آنکه بد نزدیک ما نامش منی / پیش حق بودی تو کین دم با منی
قافیه: مَنی (نطفه) / با مَنی (با من هستی)
ردیف: ندارد
آرایه: جناس تام (میان «مَنی» اول و «با مَنی» در مصراع دوم).
معنی: آن پدیدهای که در دیدگاه مادی ما نامش نطفه (منی) بود، در علم ازلی پروردگار همین انسان عاقل و مخاطبی بود که اکنون با من همنشین و همسخن است.
بیت ۱۰: صورتی بود این منی اندر عدم / پیش حق موجود ، نا بیش و نه کم
قافیه: عَدَم / کَم
ردیف: ندارد
آرایه: تضاد و تناقضنما (عدم / موجود)، تلمیح به نظریه عرفانی «اعیان ثابته» در عدم.
معنی: این نطفه و صورت انسانی گرچه در پهنهٔ نیستی و عالم عدم نهفته بود، اما در پیشگاه علم حق به کمال و بدون کوچکترین کاستی وجود عینی و علمی داشت.
بیت ۱۱: حاصل آن آمد حقیقت ، نام ما / پیش حضرت ، کان بود انجام ما
قافیه: نام / انجام
ردیف: ما
معنی: نتیجه آنکه نام حقیقی ما در درگاه خداوند، همان فرجام، سرنوشت و پایان کار ماست.
بیت ۱۲: مرد را بر عاقبت نامی نهد / نی بر آن کو عاریت ، نامی نهد
قافیه: عاقبت / عاریت
ردیف: نامی نهد
معنی: پروردگار بر پایهٔ سرانجام و حقیقت ابدی انسان بر او نام مینهد، نه بر اساس ویژگیهای ظاهری و گذرا که چند صباحی به صورت عاریتی با اوست.
بیت ۱۳: چشم آدم ، چون به نور پاک دید / جان و سر نام ها ، گشتش پدید
قافیه: دید / پدید
ردیف: ندارد
معنی: هنگامی که دیدهٔ باطن آدم به نور پاک الهی روشن گشت، باطن و حقیقت تمام نامها و حقایق هستی بر او آشکار شد.
بیت ۱۴: چون ملک ، انوار حق در وی بتافت / در سجود افتاد و در خدمت شتافت
قافیه: بتافت / شتافت
ردیف: ندارد
آرایه: تلمیح (اشاره به فرمان سجده فرشتگان در برابر آدم در سوره بقره: «فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ»).
معنی: چون فرشتگان تجلی انوار الهی را در وجود آدم مشاهده کردند، در برابر او به سجده افتادند و با شیفتگی به خدمتگزاریاش شتافتند.
بیت ۱۵: این چنین آدم که نامش می برم / گر ستایم تا قیامت ، قاصرم
قافیه: میبرم / قاصرم
ردیف: ندارد
معنی: چنین انسان کاملی که از او نام میبرم، اگر تا روز رستاخیز به ستایشش بنشینم، باز هم از ادای حق جایگاهش ناتوان و قاصرم.
بیت ۱۶: این همه دانست ، چون آمد قضا / دانش یک نهی ، شد بر وی خطا
قافیه: قَضا / خَطا
ردیف: ندارد
آرایه: تناقضنما و تقابل معرفتی (احاطه بر تمام علمالاسماء در برابر بیخبری از حکمت یک نهی با نزول قضا).
معنی: آدم با تمام آن دانایی شگرف، هنگامی که قضای الهی فرارسید، شناختِ علت و حکمتِ یک فرمان نهی (نزدیک نشدن به درخت ممنوعه) بر اندیشهاش پوشیده و خطا گشت.
بیت ۱۷: کی عجب ، نهی از پی تحریم بود / یا به تاویلی بد و توهیم بود ؟
قافیه: تحریم / توهیم
ردیف: بود
معنی: با خود اندیشید که شگفتا، آیا این نهی خداوند واقعاً برای حرام ساختن میوه بود، یا آنکه معنایی رمزی و قابل تأویل دارد و تنها منع تنزیهی است؟
بیت ۱۸: در دلش تاویل چون ترجیح یافت / طبع ، در حیرت سوی گندم شتافت
قافیه: ترجیح یافت / شتافت
ردیف: ندارد
آرایه: تلمیح (اشاره به ماجرای خوردن میوه ممنوعه / دانه گندم و هبوط آدم به زمین).
معنی: چون در دلش توجیه و تأویل بر اصل فرمان برتری پیدا کرد، طبیعتِ انسانیاش در سرگشتگی و حیرت به سوی گندم کشیده شد.
بیت ۱۹: باغبان را خار چون در پای ، رفت / دزد ، فرصت یافت و کالا برد تفت («برئ» در متن، تصحیف «برد» است)
قافیه: رَفت / تَفت
ردیف: ندارد
آرایه: تمثیل و اسلوب معادله (تشبیه سرگرم شدن ذهن به تأویل و غفلت به فرورفتن خار در پای باغبان و غارت اموال توسط دزد).
معنی: همانگونه که اگر خاری در پای باغبان فرو رود، او سرگرم درد کشیدنِ خار میشود و دزد مجال مییابد تا شتابان اموال باغ را برباید (آدم نیز با سرگرم شدن به تأویل، غافل شد و ابلیس فریبش داد).
بیت ۲۰: چون به حیرت رست ، باز آمد به راه / دید برده دزد ، رخت از کارگاه
قافیه: راه / کارگاه
ردیف: ندارد
آرایه: استعاره مصرحه («رخت از کارگاه بردن» استعاره از ریخته شدن جامههای بهشتی و سلب عصمت ظاهری آدم).
معنی: هنگامی که آدم از آن سرگشتگی رهایی یافت و به هوش آمد، دید که دزد فریبکار (شیطان) جامهٔ طهارت و مقام بهشتی را از وجودش به یغما برده است.
بیت ۲۱: ربنا انا ظلمنا گفت و آه / یعنی آمد ظلمت و گم گشت راه
قافیه: آه / راه
ردیف: ندارد
آرایه: تضمین و تلمیح (اشاره به آیه ۲۳ سوره اعراف: «قَالَا رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنْفُسَنَا»)، جناس اشتقاق و شبهاشتقاق (ظلمنا / ظلمت).
معنی: او با حسرت و ناله فریاد برآورد که «پروردگارا ما بر خود ستم کردیم»؛ بدان معنی که تاریکیِ خطا پدیدار شد و راه وصال بر ما گم گشت.
بیت ۲۲: این قضا ابری بود خورشید پوش / شیر و اژدرها بود زو ، همچو موش
قافیه: خورشیدپوش / موش
ردیف: ندارد
آرایه: تشبیه بلیغ (تشبیه قضا به ابر خورشیدپوش؛ و تشبیه شیر و اژدها در برابر قضا به موش ناتوان).
معنی: این قضای الهی ابری تیره است که خورشیدِ بصیرت و عقل را میپوشاند، و از هیبت آن درندگانی چون شیر و اژدها همانند موشی زبون و ناتوان میگردند.
بیت ۲۳: من اگر دامی نبینم گاه حکم / من نه تنها جاهلم در راه حکم
قافیه: گاهِ حُکم / راهِ حُکم
ردیف: ندارد
معنی: (زبان حال هدهد): اگر من در لحظهٔ فرود آمدن قضای الهی تله و دام را نبینم، در این مسیر تنها من نیستم که در برابر نفوذ سرنوشت، نادان و درماندهام.
بیت ۲۴: ای خنک آن کو نکوکاری گرفت / زور را بگذاشت ، او زاری گرفت
قافیه: نکوکاری / زاری
ردیف: گرفت
معنی: خوشا به حال آن انسانی که مسیر طاعت و نیکی را برگزید، گردنکشی و تکیه بر قدرت خود را رها کرد و درگاه عجز و زاری به درگاه حق را پیشه ساخت.
بیت ۲۵: گر قضا پوشد سیه ، همچون شبت / هم قضا دستت بگیرد عاقبت
قافیه: شَب / عاقِبَت
ردیف: ـَت
آرایه: تشخیص و تناقضنما (قضای الهی هم مایهٔ گرفتاری و سیهروزی شمرده شده و هم دستگیر و نجاتبخش).
معنی: اگر تقدیر الهی روزگارت را مانند شب تاریک و سیاه کند، نگران مباش که در پایان کار، دست عنایت همان قضا دستت را خواهد گرفت و نجاتت خواهد داد.
بیت ۲۶: گر قضا صد بار ، قصد جان کند / هم قضا جانت دهد ، درمان کند
قافیه: جان کند / درمان کند
ردیف: کند
آرایه: تضاد و تقابل (قصد جان کردن در برابر جان بخشیدن و درمان کردن).
معنی: اگر قضای الهی صد بار آهنگ ستاندن جانت را بنماید، در نهایت همو به تو جانِ تازه میبخشد و دردت را شفا میدهد.
بیت ۲۷: این قضا صد بار اگر راهت زند / بر فراز چرخ ، خرگاهت زند
قافیه: راه / خَرگاه
ردیف: ـَت زند
آرایه: کنایه («خرگاه بر فراز چرخ زدن» کنایه از رساندن به والاترین رتبه و اوج رفعت).
معنی: اگر این تقدیر صد بار راهت را بزند و اموالت را بگیرد، سرانجام خیمه و بارگاه شکوه تو را بر فراز آسمانها برپا میدارد.
بیت ۲۸: از کرم دان اینکه می ترساندت / تا به ملک ایمنی بنشاندت
قافیه: میترساندت / بنشاندت
ردیف: ندارد
معنی: این بیم و هراسی را که خداوند بر دلت میافکند از سر فضل و بخشش او بدان، چرا که قصد دارد تو را در قلمرو امن و آسایش جاودانه فرود آورد.
بیت ۲۹: این سخن پایان ندارد ، گشت دیر / گوش کن تو قصه خرگوش و شیر
قافیه: دیر / شیر
ردیف: ندارد
معنی: این معارف و حکمتهای باطنی بیپایان است و زمان دیر شد؛ اکنون گوش فراده تا دنبالهٔ داستان خرگوش و شیر را بشنوی.