جلال‌الدین محمد بلخی

جلال‌الدین محمد...

جلال‌الدین محمد بلخی

مولانا

دنبال کننده 14

صفحه شخصی
قصه آدم علیه السلام و بستن قضا

قصه آدم علیه السلام و بستن قضا

قصه آدم علیه السلام و بستن قضا
1
بوالبشر کو علم الاسمابگ استصد هزاران علمش ، اندر هر رگ است
2
اسم هر چیزی ، چنان کان چیز هستتا به پایان ، جان او داد دست
3
هر لقب کو داد ، آن مبدل نشدآنکه چستش خواند ، او کاهل نشد
4
هر که آخر مومن است ، او اول بدیدهر که آخر کافر ، او را شد پدید
5
اسم هر چیزی ، تو از دانا شندسر رمز علم الاسما شنو
6
اسم هر چیزی ، بر ما ظاهرشاسم هر چیزی ، بر خالق سرش
7
نزد موسی نام چوبش بد عصانزد خالق ، بود نامش اژدها
8
بد عمر را نام ، اینجا بت پرستلیک مومن بود ، نامش در الست
9
آنکه بد نزدیک ما نامش منیپیش حق بودی تو کین دم با منی
10
صورتی بود این منی اندر عدمپیش حق موجود ، نا بیش و نه کم
11
حاصل آن آمد حقیقت ، نام ماپیش حضرت ، کان بود انجام ما
12
مرد را بر عاقبت نامی نهدنی بر آن کو عاریت ، نامی نهد
13
چشم آدم ، چون به نور پاک دیدجان و سر نام ها ، گشتش پدید
14
چون ملک ، انوار حق در وی بتافتدر سجود افتاد و در خدمت شتافت
15
این چنین آدم که نامش می برمگر ستایم تا قیامت ، قاصرم
16
این همه دانست ، چون آمد قضادانش یک نهی ، شد بر وی خطا
17
کی عجب ، نهی از پی تحریم بودیا به تاویلی بد و توهیم بود ؟
18
در دلش تاویل چون ترجیح یافتطبع ، در حیرت سوی گندم شتافت
19
باغبان را خار چون در پای ، رفتدزد ، فرصت یافت و کالا برئ تفت
20
چون به حیرت رست ، باز آمد به راهدید برده دزد ، رخت از کارگاه
21
ربنا انا ظلمنا گفت و آهیعنی آمد ظلمت و گم گشت راه
22
این قضا ابری بود خورشید پوششیر و اژدرها بود زو ، همچو موش
23
من اگر دامی نبینم گاه حکممن نه تنها جاهلم در راه حکم
24
ای خنک آن کو نکوکاری گرفتزور را بگذاشت ، او زاری گرفت
25
گر قضا پوشد سیه ، همچون شبتهم قضا دستت بگیرد عاقبت
26
گر قضا صد بار ، قصد جان کندهم قضا جانت دهد ، درمان کند
27
این قضا صد بار اگر راهت زندبر فراز چرخ ، خرگاهت زند
28
از کرم دان اینکه می ترساندتتا به ملک ایمنی بنشاندت
29
این سخن پایان ندارد ، گشت دیرگوش کن تو قصه خرگوش و شیر
بر مبنای نسخه مُصَحَّحِ نیکلسون - نام حکایت : نخچیران و شیر : در مرغزاری سرسبز و دل‌انگیز که نسیمش عطر بهشت را با خود همراه داشت و شکوه منظره‌اش چشم آسمان را خیره می‌کرد، از هر شاخسار گلی چون ستاره می‌درخشید. جانوران بسیاری به لطف چراگاه‌های خرم و آب‌های گوارا در وفور نعمت روزگار می‌گذراندند، اما همسایگی شیری درنده، گوارایی این زندگی را در کامشان تلخ و آرامش را از آنان سلب کرده بود.روزی همگی گرد هم آمدند، نزد شیر رفتند و گفتند: «تو هر روز با رنج فراوان و تلاش بسیار، تنها یکی از ما را شکار می‌کنی؛ در این میان تو مدام در سختی و شکاری و جان ما پیوسته دستخوش وحشت و اضطراب. اکنون چاره‌ای اندیشیده‌ایم تا تو از این پس در آسودگی باشی و ما نیز به آرامش دست یابیم: پیمان می‌بندیم که هر روز بدون نیاز به صید و دوندگی، جیره و طعمه‌ای مشخص را خود به پیشگاهت بفرستیم...»
+
+
+

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

بحر: رمل مسدّس محذوف

مثنوی معنوی مولوی دفتر اول ابیات 1234 تا 1262

نام حکایت : نخچیران و شیر

بخش : 28 از 34

بیت ۱: بوالبشر کو علم الاسما بگ است / صد هزاران علمش ، اندر هر رگ است

  • قافیه: بَگ / رَگ

  • ردیف: است

  • آرایه: تلمیح

  • معنی: حضرت آدم (ع) که سرور و دانای حقیقت علم نام‌های الهی (علم‌الاسماء) است، در هر رگ از کالبدش صدها هزار رشته معرفت و دانایی به ودیعه نهاده شده است.

بیت ۲: اسم هر چیزی ، چنان کان چیز هست / تا به پایان ، جان او داد دست

  • قافیه: هَست / دَست (در ترکیب فعلی «داد دست»)

  • ردیف: ندارد

  • معنی: حقیقت و نام ماهوی هر پدیده‌ای، دقیقاً همان‌گونه که در نظام آفرینش هستی دارد، تا پایان جهان برای روح و ادراک او میسر و آشکار گردید.

بیت ۳: هر لقب کو داد ، آن مبدل نشد / آنکه چستش خواند ، او کاهل نشد

  • قافیه: مُبَدَّل / کاهِل

  • ردیف: نشد

  • معنی: هر لقب و سرنوشتی که او بر موجودات نهاد هرگز تغییر نیافت؛ و هر کس را که او چالاک و اهل سلوک نامید، تنبل و گمراه نگشت.

بیت ۴: هر که آخر مومن است ، او اول بدید / هر که آخر کافر ، او را شد پدید

  • قافیه: بدید / پدید

  • ردیف: ندارد

  • معنی: او از همان آغاز آفرینش مشاهده کرد که فرجام چه کسی ایمان خواهد بود، و بر او آشکار شد که سرانجام چه کسی به وادی کفر خواهد کشید.

بیت ۵: اسم هر چیزی ، تو از دانا شنو / سر رمز علم الاسما شنو («شند» در متن، تصحیف «شنو» است)

  • قافیه: دانا / علم‌الاسما

  • ردیف: شنو

  • معنی: حقیقت و نام واقعی هر پدیده‌ای را از انسان کامل و دانا بشنو و رمز و راز نهفته در حقیقت علم‌الاسماء را از او فراگیر.

بیت ۶: اسم هر چیزی ، بر ما ظاهرش / اسم هر چیزی ، بر خالق سرش

  • قافیه: ظاهِر / سِرّ

  • ردیف: ـَش

  • معنی: نامی که ما بر اشیا می‌گذاریم صرفاً نمایانگر صورت ظاهری آن‌هاست، در حالی که نامِ هر پدیده‌ای نزد پروردگار، حقیقت باطنی و سرّ ازلی آن است.

بیت ۷: نزد موسی نام چوبش بد عصا / نزد خالق ، بود نامش اژدها

  • قافیه: عصا / اژدها

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تلمیح (اشاره به معجزه عصای حضرت موسی و اژدها شدن آن در سوره طه)، تقابل حقیقت ازلی با ادراک حسی.

  • معنی: آن چوب‌دست در نگاه و زبان حضرت موسی «عصا» نام داشت؛ اما در علم پیشین و حقیقت ازلی الهی، نام باطنی‌اش «اژدها» بود.

بیت ۸: بد عمر را نام ، اینجا بت پرست / لیک مومن بود ، نامش در الست

  • قافیه: بت‌پرست / الست

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تلمیح (اشاره به میثاق عالم ذر در آیه «أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ» و سرانجام اسلام آوردن عمر بن خطاب).

  • معنی: نام او در این جهان خاکی پیش از ایمان آوردن، «بت‌پرست» بود؛ در حالی که در عهد ازل و در پیشگاه علم خدا، نام حقیقی و فرجامین او «مؤمن» ثبت شده بود.

بیت ۹: آنکه بد نزدیک ما نامش منی / پیش حق بودی تو کین دم با منی

  • قافیه: مَنی (نطفه) / با مَنی (با من هستی)

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: جناس تام (میان «مَنی» اول و «با مَنی» در مصراع دوم).

  • معنی: آن پدیده‌ای که در دیدگاه مادی ما نامش نطفه (منی) بود، در علم ازلی پروردگار همین انسان عاقل و مخاطبی بود که اکنون با من هم‌نشین و هم‌سخن است.

بیت ۱۰: صورتی بود این منی اندر عدم / پیش حق موجود ، نا بیش و نه کم

  • قافیه: عَدَم / کَم

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تضاد و تناقض‌نما (عدم / موجود)، تلمیح به نظریه عرفانی «اعیان ثابته» در عدم.

  • معنی: این نطفه و صورت انسانی گرچه در پهنهٔ نیستی و عالم عدم نهفته بود، اما در پیشگاه علم حق به کمال و بدون کوچک‌ترین کاستی وجود عینی و علمی داشت.

بیت ۱۱: حاصل آن آمد حقیقت ، نام ما / پیش حضرت ، کان بود انجام ما

  • قافیه: نام / انجام

  • ردیف: ما

  • معنی: نتیجه آنکه نام حقیقی ما در درگاه خداوند، همان فرجام، سرنوشت و پایان کار ماست.

بیت ۱۲: مرد را بر عاقبت نامی نهد / نی بر آن کو عاریت ، نامی نهد

  • قافیه: عاقبت / عاریت

  • ردیف: نامی نهد

  • معنی: پروردگار بر پایهٔ سرانجام و حقیقت ابدی انسان بر او نام می‌نهد، نه بر اساس ویژگی‌های ظاهری و گذرا که چند صباحی به صورت عاریتی با اوست.

بیت ۱۳: چشم آدم ، چون به نور پاک دید / جان و سر نام ها ، گشتش پدید

  • قافیه: دید / پدید

  • ردیف: ندارد

  • معنی: هنگامی که دیدهٔ باطن آدم به نور پاک الهی روشن گشت، باطن و حقیقت تمام نام‌ها و حقایق هستی بر او آشکار شد.

بیت ۱۴: چون ملک ، انوار حق در وی بتافت / در سجود افتاد و در خدمت شتافت

  • قافیه: بتافت / شتافت

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تلمیح (اشاره به فرمان سجده فرشتگان در برابر آدم در سوره بقره: «فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ»).

  • معنی: چون فرشتگان تجلی انوار الهی را در وجود آدم مشاهده کردند، در برابر او به سجده افتادند و با شیفتگی به خدمتگزاری‌اش شتافتند.

بیت ۱۵: این چنین آدم که نامش می برم / گر ستایم تا قیامت ، قاصرم

  • قافیه: می‌برم / قاصرم

  • ردیف: ندارد

  • معنی: چنین انسان کاملی که از او نام می‌برم، اگر تا روز رستاخیز به ستایشش بنشینم، باز هم از ادای حق جایگاهش ناتوان و قاصرم.

بیت ۱۶: این همه دانست ، چون آمد قضا / دانش یک نهی ، شد بر وی خطا

  • قافیه: قَضا / خَطا

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تناقض‌نما و تقابل معرفتی (احاطه بر تمام علم‌الاسماء در برابر بی‌خبری از حکمت یک نهی با نزول قضا).

  • معنی: آدم با تمام آن دانایی شگرف، هنگامی که قضای الهی فرارسید، شناختِ علت و حکمتِ یک فرمان نهی (نزدیک نشدن به درخت ممنوعه) بر اندیشه‌اش پوشیده و خطا گشت.

بیت ۱۷: کی عجب ، نهی از پی تحریم بود / یا به تاویلی بد و توهیم بود ؟

  • قافیه: تحریم / توهیم

  • ردیف: بود

  • معنی: با خود اندیشید که شگفتا، آیا این نهی خداوند واقعاً برای حرام ساختن میوه بود، یا آنکه معنایی رمزی و قابل تأویل دارد و تنها منع تنزیهی است؟

بیت ۱۸: در دلش تاویل چون ترجیح یافت / طبع ، در حیرت سوی گندم شتافت

  • قافیه: ترجیح یافت / شتافت

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تلمیح (اشاره به ماجرای خوردن میوه ممنوعه / دانه گندم و هبوط آدم به زمین).

  • معنی: چون در دلش توجیه و تأویل بر اصل فرمان برتری پیدا کرد، طبیعتِ انسانی‌اش در سرگشتگی و حیرت به سوی گندم کشیده شد.

بیت ۱۹: باغبان را خار چون در پای ، رفت / دزد ، فرصت یافت و کالا برد تفت («برئ» در متن، تصحیف «برد» است)

  • قافیه: رَفت / تَفت

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تمثیل و اسلوب معادله (تشبیه سرگرم شدن ذهن به تأویل و غفلت به فرورفتن خار در پای باغبان و غارت اموال توسط دزد).

  • معنی: همان‌گونه که اگر خاری در پای باغبان فرو رود، او سرگرم درد کشیدنِ خار می‌شود و دزد مجال می‌یابد تا شتابان اموال باغ را برباید (آدم نیز با سرگرم شدن به تأویل، غافل شد و ابلیس فریبش داد).

بیت ۲۰: چون به حیرت رست ، باز آمد به راه / دید برده دزد ، رخت از کارگاه

  • قافیه: راه / کارگاه

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: استعاره مصرحه («رخت از کارگاه بردن» استعاره از ریخته شدن جامه‌های بهشتی و سلب عصمت ظاهری آدم).

  • معنی: هنگامی که آدم از آن سرگشتگی رهایی یافت و به هوش آمد، دید که دزد فریبکار (شیطان) جامهٔ طهارت و مقام بهشتی را از وجودش به یغما برده است.

بیت ۲۱: ربنا انا ظلمنا گفت و آه / یعنی آمد ظلمت و گم گشت راه

  • قافیه: آه / راه

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تضمین و تلمیح (اشاره به آیه ۲۳ سوره اعراف: «قَالَا رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنْفُسَنَا»)، جناس اشتقاق و شبه‌اشتقاق (ظلمنا / ظلمت).

  • معنی: او با حسرت و ناله فریاد برآورد که «پروردگارا ما بر خود ستم کردیم»؛ بدان معنی که تاریکیِ خطا پدیدار شد و راه وصال بر ما گم گشت.

بیت ۲۲: این قضا ابری بود خورشید پوش / شیر و اژدرها بود زو ، همچو موش

  • قافیه: خورشیدپوش / موش

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تشبیه بلیغ (تشبیه قضا به ابر خورشیدپوش؛ و تشبیه شیر و اژدها در برابر قضا به موش ناتوان).

  • معنی: این قضای الهی ابری تیره است که خورشیدِ بصیرت و عقل را می‌پوشاند، و از هیبت آن درندگانی چون شیر و اژدها همانند موشی زبون و ناتوان می‌گردند.

بیت ۲۳: من اگر دامی نبینم گاه حکم / من نه تنها جاهلم در راه حکم

  • قافیه: گاهِ حُکم / راهِ حُکم

  • ردیف: ندارد

  • معنی: (زبان حال هدهد): اگر من در لحظهٔ فرود آمدن قضای الهی تله و دام را نبینم، در این مسیر تنها من نیستم که در برابر نفوذ سرنوشت، نادان و درمانده‌ام.

بیت ۲۴: ای خنک آن کو نکوکاری گرفت / زور را بگذاشت ، او زاری گرفت

  • قافیه: نکوکاری / زاری

  • ردیف: گرفت

  • معنی: خوشا به حال آن انسانی که مسیر طاعت و نیکی را برگزید، گردن‌کشی و تکیه بر قدرت خود را رها کرد و درگاه عجز و زاری به درگاه حق را پیشه ساخت.

بیت ۲۵: گر قضا پوشد سیه ، همچون شبت / هم قضا دستت بگیرد عاقبت

  • قافیه: شَب / عاقِبَت

  • ردیف: ـَت

  • آرایه: تشخیص و تناقض‌نما (قضای الهی هم مایهٔ گرفتاری و سیه‌روزی شمرده شده و هم دستگیر و نجات‌بخش).

  • معنی: اگر تقدیر الهی روزگارت را مانند شب تاریک و سیاه کند، نگران مباش که در پایان کار، دست عنایت همان قضا دستت را خواهد گرفت و نجاتت خواهد داد.

بیت ۲۶: گر قضا صد بار ، قصد جان کند / هم قضا جانت دهد ، درمان کند

  • قافیه: جان کند / درمان کند

  • ردیف: کند

  • آرایه: تضاد و تقابل (قصد جان کردن در برابر جان بخشیدن و درمان کردن).

  • معنی: اگر قضای الهی صد بار آهنگ ستاندن جانت را بنماید، در نهایت همو به تو جانِ تازه می‌بخشد و دردت را شفا می‌دهد.

بیت ۲۷: این قضا صد بار اگر راهت زند / بر فراز چرخ ، خرگاهت زند

  • قافیه: راه / خَرگاه

  • ردیف: ـَت زند

  • آرایه: کنایه («خرگاه بر فراز چرخ زدن» کنایه از رساندن به والاترین رتبه و اوج رفعت).

  • معنی: اگر این تقدیر صد بار راهت را بزند و اموالت را بگیرد، سرانجام خیمه و بارگاه شکوه تو را بر فراز آسمان‌ها برپا می‌دارد.

بیت ۲۸: از کرم دان اینکه می ترساندت / تا به ملک ایمنی بنشاندت

  • قافیه: می‌ترساندت / بنشاندت

  • ردیف: ندارد

  • معنی: این بیم و هراسی را که خداوند بر دلت می‌افکند از سر فضل و بخشش او بدان، چرا که قصد دارد تو را در قلمرو امن و آسایش جاودانه فرود آورد.

بیت ۲۹: این سخن پایان ندارد ، گشت دیر / گوش کن تو قصه خرگوش و شیر

  • قافیه: دیر / شیر

  • ردیف: ندارد

  • معنی: این معارف و حکمت‌های باطنی بی‌پایان است و زمان دیر شد؛ اکنون گوش فراده تا دنبالهٔ داستان خرگوش و شیر را بشنوی.

قسمت نظرات برای این شعر غیر فعال است.
خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید