معنی کارکیا
7 بازدید
(ص مرکب، اِ مرکب) پادشاه را گویند. (جهانگیری). در گیلان حاکم و بزرگ را مینامیده اند و کیا نیز همین معنی را دارد و طایفه ای از حکام کیانیه سیادت داشته اند. (انجمن آرا). مقلوب الاضافت است یعنی کیای کار بمعنی خداوند کارها که کارها بدو متعلق باشند و آن عبارت است از پادشاه و در برهان بکاف دوم فارسی بمعنی وزیر نوشته و بعضی اهل لغت بمعنی کارفرما و کاردار نیز نوشته اند. (غیاث) (آنندراج): ای معدن نور و صفا ای شمس تبریزی بیا کاین روح بی کار کیا بی تابش تو خامد است . مولوی (ازآنندراج). || یک عنصر از عناصر اربعه.(اِخ) سلطان احمد. از حکام لاهیجان : در آن منزل کارکیا سلطان احمد که سابقاً بپایهٔ سریر اعلی آمده بود مشمول انواع انعام و اکرام،اجازت یافته روی بلاهجان نهاد. (حبیب السیر چ خیام ج ۴ ص ۵۶۸).(اِخ) سلطان حسین حاکم گیلان. (از حبیب السیر ج ۳ ص ۳۴۵).(اِخ) سلطان محمد پسر کارکیا ناصر کیا پادشاه گیلان (از سال ۸۵۱ هـ . ق. تا ۸۸۳ هـ . ق. پادشاهی کرده) و کتاب کنز اللغات را محمدبن عبدالخالق بنام او کرده است. (ازفهرست کتابخانهٔ مدرسهٔ عالی سپهسالار ج ۲ ص ۲۵۱).(اِخ) میرزاعلی حاکم گیلان. (از سعدی تا جامی ص ۴۶۱).(اِخ) ناصر کیا پادشاه گیلان. (از فهرست کتابخانهٔ مدرسه عالی سپهسالار ج ۲ ص ۲۵۱). و رجوع به کارکیا (سلطان محمد) شود.
کلمات همقافیه با «کارکیا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یا» برای سرودن شعر