معنی کاروانسالار
6 بازدید
[ کارْ / رِ ] (ص مرکب، اِ مرکب) قافله باشی. قافله سالار: ضمیرش کاروانسالار غیب است توانا را ز دانائی چه عیب است.نظامی. تیز در ریش کاروانسالار گر بدان ره رود که خر خواهد. سعدی (از هزلیات).
کلمات همقافیه با «کاروانسالار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر