معنی کارمندی
5 بازدید
[ مَ ] (حامص مرکب) عمل کارمند. داشتن شغلی در دستگاهی. عضویت اداره.
کلمات همقافیه با «کارمندی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر