معنی کارمند
8 بازدید
[ مَ ] (ص مرکب، اِ مرکب) خدمتکار. (غیاث) (آنندراج). دارندهٔ کار. کاردار دفتری. کسی که شغلی در دستگاهی دارد. عضو اداره و نظایر آن. (فرهنگستان). خدمت گزار اداری. مستخدم در یکی از ادارات دولتی مستخدم اداری. ج، کارمندان. || کارآمد و قابل و لایق کار و آنکه از وی کار آید. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «کارمند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مند» برای سرودن شعر