معنی کارشناس
7 بازدید
[ شِ ] (نف مرکب) دانای کار. صیرفی و حاذق در کار. (ناظم الاطباء). دانشمند. بخرد. خبره. متخصص : شریک اعور رحمة اللََّه علیه که از دهاة عالم و زیرکان دنیا و کارشناسان جهان بود گفت... (کتاب النقض ص ۳۸۴). من که شدم کارشناس اندکی صد کنم و باز نگویم یکی.نظامی. ج، کارشناسان. || کنایه از دانایان و منجمان و اصحاب فراست و اهل تجربه و قاعده و قانون دانان و عارفان و بخردان و عاقلان. (برهان) (آنندراج): مست چه خسبی که کمین کرده اند کارشناسان نه چنین کرده اند. نظامی (ص ۱۴۳).
کلمات همقافیه با «کارشناس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اس» برای سرودن شعر