معنی کارستان
8 بازدید
[ رِ ] (اِ مرکب) کارسان. حکایت. تاریخ. ترجمه. شرح حال : هزاراسب را از آن [ از نامهٔ گشتاسب ] خشم آمد و نامه کرد بگشتاسب در جواب او، و اندر آن پیغامها داد سخت تر از آنکه او نوشته بود و آنگاه کارستان ایشان بجائی رسید که هر دو لشکر بکشیدند. (ترجمهٔ طبری بلعمی). خم زلف تو دام کفر و دین است ز کارستان او یک شمه این است.حافظ. || کاری کرد کارستان؛ یعنی بسیار تغیر و تشدد و داد و فریاد کرد. || محل کار و جائی که در آن مشغول کار شوند. شهرکار. (ناظم الاطباء).[ رِ ] (اِخ) نام کتابی بوده از کتب شاه اردشیر بابکان مشتمل بر حکمت و حقایق خداپرستی و ایزدشناسی و آن را کارنامه میخوانده اند. (انجمن آرا) (آنندراج). و ظاهراً مراد کارنامهٔ اردشیر بابکان است.
کلمات همقافیه با «کارستان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تان» برای سرودن شعر