معنی کارسان
8 بازدید
(اِ مرکب) ظرفی باشد مانند صندوقی مدور که از چوب و گل سازند و نان و حلوا و امثال آن را در میان آن بنهند و آن را کرسان و چاشدان [ و چاشکدان ] هم خوانند. (جهانگیری) (آنندراج). یک نوع ظرفی چوبین و یا گلین مانا بصندوق که در آن نان و حلوا و جز آن گذارند. (ناظم الاطباء). و رجوع به کرسان شود.(اِ مرکب) در شعر بمعنی کارستان است. (ناظم الاطباء). رجوع به کارستان شود. محلّ کار. جائی که در آن کار پیدا شود: چنین تا بیامد بدان شارسان که قیصر ورا خواندی کارسان.فردوسی. به پیش اندر آمد یکی خارسان پیاده ببود اندر آن کارسان.فردوسی. بنزدیک دریا یکی شارسان پی افکند و شد شارسان کارسان.فردوسی. همه گرد بر گرد آن شارسان که هم شارسان بود و هم کارسان.فردوسی.
کلمات همقافیه با «کارسان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر