معنی کارزین

معنی کارزین

4 بازدید
(اِخ) شهری است به فارس. (انساب سمعانی ورق ۴۷۰ ب) (معجم البلدان). یاقوت این کلمه را به فتح راء و کسر زاء آورده است. شهری وسط است و گرمسیر و در آنجا درختان خرما بسیار، آبش از رود زکان است و قلعهٔ محکمی دارد. (از نزهة القلوب چ لیسترانج، المقالة الثالثه ص ۱۱۸). و نیز رجوع به ص ۱۱۹ و ۱۳۴ و ۱۸۶ و ۲۱۷ از همین کتاب شود. کارزین شهرکی نیکو بوده است و از بسیاری ظلم خراب شده است. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۳۵). و نیز رجوع به ص ۱۴۰ و ۱۵۹ از همین کتاب شود. نام شهرکی است از بلاد فارس که در طرف اصطخر اتفاق افتاده است. (انجمن آرا) (آنندراج). شهر کارزین کرسی نشین کوادخره یا قبادخره در پارس بوده است. (از یشتها ج ۲ ص ۳۱۱ تفسیر استاد پورداود). صاحب وصاف بیت ذیل را... در ج ۴ ص ۴۴۶ آورده : گر کارزین نگردد جویم بفال خوب معبر که گشت چهرهٔ آمال همچو قیر. کارزین و جویم و فال و قیر همه اسامی بلوکاتی است در فارس و معبر نام قدیم قسمت جنوبی سواحل شرقی شبه جزیرهٔ هندوستان بوده که در نقشه های امروزه بنام سواحل «کرماندل» معروف است. (شدالازار جنید شیرازی چ محمد قزوینی و عباس اقبال، حاشیهٔ ص ۱۰۰). صاحب قاموس که مسقط الرأس او بتصریح خود او قریهٔ کارزین بوده [ «و کارزین بَلدٌ بفارس و به وُلدتُ - قاموس» ] آرد: کارزین ... بکلی متصل ببلوک اَبزَر است. (ایضاً شدالازار حاشیهٔ ص ۲۱۵). کارزین بلوک معروفی است در فارس و قصبهٔ آن بلوک نیز که بهمین اسم موسوم است مسقط الرأس فیروز آبادی صاحب قاموس است بتصریح خود او در مادهٔ «ک ر ز». (ایضاً شدالازار حاشیهٔ ص ۴۴۸).
(اِخ) (رودخانهٔ...) آبش شیرین مایل بشوری است آب رودخانهٔ شور جهرم و آب رودخانهٔ خضر و آب رودخانهٔ صیمکان بهم پیوسته چون تنگ کارزین بگذرد آن را رودخانهٔ کارزین گویند و رجوع به کارزین شود.
(اِخ) (قلعهٔ...) قلعهٔ کارزین قلعه ای است نه چنان محکم که این دیگر قلاع و گرمسیر سخت است و بر کنار رود ثکان نهاده است و آب دزدی کرده اند که آب قلعه از آنجاست. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۵۹). بکارزین قلعه ای محکم است و آب دزدکی کرده اند که از رود ثکان آب بقلعه میبرند و هرم و کاریان ازین اعمال است. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۳۵). و رجوع به کارزین شود.

کلمات هم‌قافیه با «کارزین»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ین» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید