معنی کارده
6 بازدید
[ دُ ] (اِ) دهن کارده، دهن الکاذی. (دزی ج ۲ ص ۴۳۴).[ ] (اِخ) نام پلی در بیجانکر (هند). (حبیب السیر چ خیام ج ۴ ص ۶۲۶).[ دِ ] (اِخ) دهی از دهستان چولائی خانه بخش حومهٔ شهرستان مشهد. ۴۳هزارگزی شمال خاوری مشهد، دوهزارگزی باختر راه مشهد به کلات. دامنه و معتدل است. سکنه ۳۴۹ تن. رودخانه دارد و محصول آن غلات و چغندر و شغل اهالی زراعت و مالداری است. راه مالرو دارد. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
کلمات همقافیه با «کارده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر