معنی کارتنک
4 بازدید
[ تَ / تُ نَ ] (اِ مرکب) انفست. تنیدهٔ عنکبوت. تننده. ثطاء. خانهٔ عنکبوت. نسج عنکبوت. تارهای عنکبوت (در تداول عوام امروزی طهران): درِجیبش را کارتنک گرفته. کارتنه. (برهان). رجوع به کارتنه شود. || دهنه. (با بستن و گرفتن صرف شود). و رجوع به عنکبوت شود.
کلمات همقافیه با «کارتنک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نک» برای سرودن شعر