معنی کارة
6 بازدید
[ رَ ] (ع اِ) پشتوارهٔ جامه. کارة القصار؛ ما جمع من الثیاب فی ثوب واحد. || طعام. (منتهی الارب). مقدار زیادی از غله. (ناظم الاطباء). ج، کارات. || واحد کار، یعنی یک کشتی که در آن گندم باشد. (ناظم الاطباء). و رجوع به کار (ع اِ) شود.[ رَ ] (اِخ) دهی است به بغداد. (معجم البلدان) (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «کارة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر