معنی کاربان
5 بازدید
(اِ مرکب) قطار شتر و استر و خر و الاغ. (برهان) (انجمن آرای ناصری). کاروان : شتر بود بر کوه صد کاربان بهر کاربانی یکی ساربان. فردوسی (از انجمن آرا). || قافله و کاروان. (برهان) (انجمن آرا): دیههاء خواف و باخرز به شبیخونها و مغافصات فرومیگرفتند و میکشتند و کاربانها میزدند. (عتبةالکتبه). || وکیل. (مهذب الاسماء).(اِخ) پارسی قیروان است و آن شهری است به مغرب اما در اشعار بمعنی اطراف معموره است و این لفظ در عربی بفتح قاف و ضم راء است معرب کاروان به اماله و نام شهر مغرب نیز بدین مناسبت است که اوایل در آن موضع کاروان فرود می آمده به مرور ایام شهر شده و در اشعار به تاریکی نسبت دهند: چون شمع روز روشن ز ایوان آسمان ناگه در اوفتاد بدریای قیروان. انوری (ازآنندراج و انجمن آرا). القیروان، اصله بالفارسیة «کاروان» مغرب. قال امرؤالقیس : و غارة ذات قیروان کان اسرا بها الرّعال. و «القیروان»: معظم الجیش، و القافلة. (المعرب جوالیقی ص ۲۵۴). یاقوت در معجم البلدان آرد: «قال الازهری القیروان معرب، و هو بالفارسیة کاروان و قد تکلمت به العرب قدیماً...» رجوع به کاروان و قیروان شود.
کلمات همقافیه با «کاربان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بان» برای سرودن شعر