معنی کاذی
6 بازدید
(اِ) بر وزن شادی، نباتی است بسیار خوشبوی و آن از درختی حاصل میشود مانند درخت خرما و آن را به شیرازی گل گیری گویند و در ملک دکن کوره به کسر کاف و سکون و فتح را خوانند شراب آن دفع آبله و جدری کند و جذام را نافع باشد. (برهان). روغنی است و گیاهی خوشبوی و سرخ و هرچه باشد. نیز نباتی است کثیرالوجود در بلاد عمان و یمن و هند و دکهن و بنگاله به هندی کیوره است گل آن سپید شبیه به ذرت کلان خوشبوی خصوص برگهای درونی. در آخر دوم گرم و خشک و نزد بعض معتدل. مایل به حرارت و یبوست و عرق الکاذی جهة خفقان و اعیاء و ماش و جدری و مانند آن، بهترین دوائی است. (منتهی الارب). نوعی از درخت که از گلش روغن سازند. (منتهی الارب). نوعی از درخت که از گلش روغن سازند و نیز کاذی لغتی است در کادی. (آنندراج). گیاهی خوشبوی که از آن روغنی عطری گیرند. از گیاهان بلاد عمان و در طب بکار است. دمشقی آرد: شجرة تشبه النخل و لکن لایطول طول النخل و اذا اطلعت الشجرة منه طلعها قطعت الطلعة قبل ان ینشق [ کذا ] ثم تلقی فی الدهن و تترک حتی یأخذ الدّهن رائحتها فتطیب و تسمی دهن الکاذی و ان ترکتَ حتی تنشق صار الکبش (؟) بلحا و تناثر و ذهب رائحة و رائحة الکاذی لایشبهها رائحة فی اللذة و خاصیتها التبرید و التسکین لحرارة الدم. و شراب الکاذی معروف. (نخبة الدهر ص ۵۳). و رجوع به کادی شود به دال غیرمعجم با همین شرح.[ ذی ی / ذی ] (ص نسبی) منسوب به کاذة که قریه ای است از قراء بغداد. (سمعانی ورق ۴۷۰ ب).(اِخ) ابوالحسن احمدبن محمدبن ابراهیم وی از کاذه به بغداد می آمد و در آنجا حدیث میگفت و از محمدبن یوسف بن الطباع و محمدبن الهیثم بن حماد و ابی العباس محمدبن یونس الکدیمی و عبداللََّه بن احمد حنبل روایت کرد و از او ابوالحسین بن زرقویه و ابوالحسین بن بشران روایت کرده اند. وی ثقه بود و ابن زرقویه او را به زهد وصف کرده است. (انساب سمعانی ورق ۴۷۰ ب).(اِخ) ابی العباس. از او ابوالحسین اسحاق بن احمدبن محمودبن ابراهیم روایت دارد. (معجم البلدان). نیز رجوع به کاذی ابوالحسن احمد شود.
کلمات همقافیه با «کاذی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ذی» برای سرودن شعر