معنی کاتب دست
9 بازدید
[ تِ بِ دَ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) کاتب الدست یا موقع الدست [ مُ وَ ق قِ عُ ] نویسنده ای را گویند که هنگام عرض مظالم و خواندن شکایات وارده حضور شاه بر مسندی نشیند و توقیعات و اوامر شاهانه را ذیل عرایض بنویسد. (دزی ج ۱ ص ۴۴۱). قال ابن الطویر: «و کانوا یلقبونه (ای صاحب دیوان الانشاء) فی الدولة الفاطمیة بالدیار المصریة کاتب الدّست». (صبح الاعشی ج ۱ ص ۱۰۳). و رجوع به کاتب سرو صبح الاعشی ج ۱ ص ۱۰۴ و ص ۵۳ شود.
کلمات همقافیه با «کاتب دست»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ست» برای سرودن شعر