معنی کاتبی
5 بازدید
[ تِ ] (حامص) کتابت کردن. کاتب بودن.[ تِ ] (اِ) نوعی از جامه که آستین آن کوتاه باشد و نیمهٔ آستین و زنجیره از آن است. (آنندراج). نوعی از جامهٔ آستین کوتاه. (ناظم الاطباء).[ تِ ] (اِخ) از شاعران عثمانی است که در قرن دهم هجری میزیسته و از اهالی بروسه بود و خطوط مختلف را در نهایت خوبی مینوشت. (قاموس الاعلام ترکی).[ تِ ] (اِخ) حسن. یکی از شاعران عثمانی در قرن دهم هـ . ق. است در دربار نشو و نما یافته و به نیابت کاتب دیوان و رئیس الکتاب رسید. (قاموس الاعلام ترکی).[ تِ ] (اِخ) سیدی علی الغلطه وی متوفی ۹۷۰. او را دیوانی است ترکی. رجوع به کشف الظنون چ ۲ استانبول ج ۱ ستون ۸۰۷ شود.
کلمات همقافیه با «کاتبی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بی» برای سرودن شعر