معنی کاتبسرشت
4 بازدید
[ تِ سِ رِ ] (ص مرکب) آنکه ذاتاً نویسنده است. آنکه فطرةً کاتب باشد: بفرمود تا مرد کاتب سرشت به آب رزان نکته ها را نبشت.نظامی.
کلمات همقافیه با «کاتبسرشت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شت» برای سرودن شعر