معنی ژکور

معنی واژه ژکور

4 بازدید
[ ژَ ] (ص) زُفت و بخیل و دون بود. (لغت نامهٔ اسدی). سفله و دون همت باشد. (لغت نامهٔ اسدی نسخهٔ نخجوانی). ممسک. فرومایه. پست. خسیس. (برهان). رجوع به زکور شود: چرخ فلک هرگز پیدا نکردچون تو یکی سفله و دون و ژکور خواجه ابوالقاسم از ننگ تو برنکند سر به قیامت ز گور.رودکی. زمانه مدح تو را جاودان همی دارد از آنکه سخت عزیز است و اوست سخت ژکور. لامعی جرجانی. اگر زر نگیرم نه زاهد خسیسم وگر می ننوشم نه تائب ژکورم.سنائی. بوهم هیچ حکیمی نبود از این حکمت که سال سفله و زفت و بخیل و سخت ژکور (کذا). سوزنی (از جهانگیری). || دزد. (صحاح الفرس) (برهان). راهزن. قطاع الطریق. (برهان). || پیچیده. || گرفته. (برهان).
[ ژُ ] (اِخ) آرنه فرانسوا مارکی. نام سیاستمدار فرانسوی. مولد تورنان (سِن-اِ-مارن) بسال ۱۷۵۷ و وفات در پرسله (سن-اِ-مارن) بسال ۱۸۵۲ م.
[ ژُ ] (اِخ) لوئی شوالیه دو. نام دانشمند فرانسوی و یکی از نویسندگان دائرةالمعارف. مولد پاریس بسال ۱۷۰۴ و وفات بسال ۱۷۷۹ م.
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید