معنی واژه ژک
4 بازدید
[ ژَ / ژُ ] (اِ) کسی بود که با خود همی دندد نرم نرم و خشم آلود گویند میژکد. (لغت نامهٔ اسدی). سخنی که از روی غضب و خشم در زیر لب گویند. کسی که با خود همی تندد. در شیراز و خراسان لُنْد گویند. (برهان). سخنی بود که از روی خشم و اعراض در زیر لب گویند و آن را دندنه نیز خوانند و ژکیدن مصدر آن است. (جهانگیری). کسی بود که با خود می تندد و میگرید نرم نرم به تندی و خشم آلودگی گویند همی ژکد و سودائی مزاج بود که با خود گوید و گرید. زُک. لُند. لُندشِ زیر لب. لُندلُند. غر و لُند. || (فعل امر) امر به ژکیدن. (برهان).[ ژَ ] (اِ) گردبرگرد دهن. (اوبهی): ز برما [ ز سرما؟ ] ژک و پوز سگ بسته بود بز و میش بر جای بربسته بود [ کذا ]. عسجدی. شاید اصل دک باشد (دک و پوز).