معنی ژفگن
5 بازدید
[ ژَ گِ ] (ص نسبی) خِم ناک. قی آلود: غمیصا بایستاد بر فراق سهیل می گریست تا چشمش ژفگن شد. (تفسیر ابوالفتوح ج ۵ ص ۱۸۸). عینٌ اغمص؛ چشمی ژفگن. غمص؛ ژفگن شدن. (تاج المصادر بیهقی).
کلمات همقافیه با «ژفگن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گن» برای سرودن شعر