معنی واژه ژغاله
4 بازدید
[ ژَ لَ / لِ ] (اِ) نان ارزن. (برهان). رجوع به ژغاره شود: رفیقان من با می و ناز و نعمت منم آرزومند یک تا ژغاله. ابوشکور (از فرهنگ شعوری). || ناف حیوانات. || سرخی زنان. (برهان). سرخی و غازه که زنان بر روی مالند. سرخاب.