معنی واژه ژغاره
5 بازدید
[ ژَ رَ / رِ ] (اِ) نان ارزن. (برهان): رفیقان من با می و ناز و نعمت منم آرزومند یک تا ژغاره.ابوشکور. گروهی از من امید سور می دارند مرا تحیّر نان ژغاره قیرینش.سوزنی (از جهانگیری). || سرخی و غازه که زنان بر روی مالند. || ناف حیوانات عموماً و ناف گاو خصوصاً. || فریاد و فغان. (برهان). رجوع به ژغاله شود.