معنی ژاژ درائیدن
7 بازدید
[ دَ دَ ] (مص مرکب) بیهوده گفتن. ژاژ خائیدن. رجوع به ژاژ خائیدن شود: کسی که ژاژ دراید به درگهی نشود که چربگویان آنجا شوند کندزبان.فرخی. چرا گر چون من است او همچو من بر صدر ننشیند وگر نی چون بجوید نان و خیره ژاژ بدراید. ناصرخسرو.
کلمات همقافیه با «ژاژ درائیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر