معنی ژاژ خائیدن

معنی ژاژ خائیدن

6 بازدید
[ دَ ] (مص مرکب) ژاژخائی کردن. علک خائیدن. برغست خائیدن. بیهوده و لغو گفتن. جفنگ گفتن. حرف مفت زدن. سخنان بی مزه گفتن. هرزه درائیدن. لک درائیدن. یاوه گفتن. یافه سرائی کردن : اندی که امیر ما بازآمد پیروز مرگ از پس دیدنش روا باشد و شاید پنداشت همی حاسد کو بازنیاید بازآمد تا هر شفکی ژاژ نخاید.رودکی. همه دعوی کنی و خائی ژاژ در همه کارها حقیری و هاژ.ابوشکور. گر کسی گوید مانندهٔ او هیچ شده ست گو برو خام درائی مکن و ژاژ مخای.فرخی. طعن دگر بدو نتواند زدن عدو جز آن که ژاژ خاید و گوید که نیست پیر. فرخی. اگر ابلهی ژاژ خاید مر او را پشیمان کند خسرو از ژاژخائی.فرخی. در این وقت ملطفه ها رسید از منهیان بخارا که علی تکین البته نمی آساید و ژاژ میخاید و لشکر میسازد. (تاریخ بیهقی ص ۳۴۳). گفت [ حسنک ] زندگانی خواجه دراز باد، بروزگار سلطان محمود بفرمان وی در باب خواجه ژاژ میخائیدم که همه خطا بود، از فرمانبرداری چه چاره داشتم. (تاریخ بیهقی ص ۱۸۲). زمین بوسه داد و بایستاد [ ابوالفتح بستی ]. خواجه گفت: از ژاژ خائیدن توبه کردی؟ گفت: ای خداوند مشک و ستوربانی مرا توبه آورد. (تاریخ بیهقی ص ۱۶۵). میشنویم تنی چند به باب ایشان [ اریارق و غازی ] حسد مینمایند و ژاژ میخایند، از آن نباید اندیشید. (تاریخ بیهقی ص ۲۲۳). چون مؤذنت بخواند زی مسجد تو اوفتاده ژاژ همی خائی.ناصرخسرو. اگر ننالم گویند نیست حاجتمند وگر بنالم گویند ژاژ میخاید.مسعودسعد. بزیر بار هجو من خرک ژاژی همی خاید به تیز آورده ام او را و خارشگاه میخارم. سوزنی. قول حق را هم ز حق تفسیر جو هین مخا ژاژ از گمان ای یاوه گو.مولوی. مصطفی مه می شکافد نیمه شب ژاژ میخاید ز کینه بولهب آن مسیحا مرده زنده می کند و آن جهود از خشم سبلت می کند.مولوی. زین منی چون نفس زائیدن گرفت صد هزاران ژاژ خائیدن گرفت.مولوی. بر دلبر ما هیچ کسی را مفزائید مانندهٔ او نیست کسی، ژاژ مخائید.مولوی. مثال مجلست را چون بسلک اندر کشم لؤلؤ شنیدم ژاژ خاید دیوخوئی اندر آن محفل. ملک الشعراء کاشی.

کلمات هم‌قافیه با «ژاژ خائیدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید