معنی ژاژیدن
6 بازدید
[ دَ ] (مص) ژاژ خائیدن. هرزه گفتن. (کذا فی تحفة السعادة): خواری از او بس بود آن کت کند رنجه به ژاژیدن بسیار خویش.ناصرخسرو. شعر ژاژیدن لهاشم تست علک خائیدن لهاشم خر.سوزنی. || نشخوار کردن. || عوعو کردن مثل سگ. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «ژاژیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر