معنی ژاژخا

معنی ژاژخا

6 بازدید
(نف مرکب) ژاژخای. بیهوده گوی. بیهده گوی. ول گوی. هرزه درای. هرزه گوی. هرزه سرای. هرزه لای. لک درای. خام درای. کسی که سخن بی معنی و بی فایده گوید. یافه گو. یاوه سرای. یاوه گو. || مِهْذار. هَذر. پرگوی. پرچانه. درازنفس. پُرنفس. مِکْثار. ورّاج (در تداول عوام): گفت ریمن مرد خام لک درای پیش آن فرتوت پیر ژاژخای.لبیبی . وی از خشم برآشفت و مردکی پُرمنش و ژاژخای و بادگرفته بود. (تاریخ بیهقی ص ۳۳۷). گاو خاموش نزد مرد خرد به از آن ژاژخای صد بار است.ناصرخسرو. ز بهر چیز بیحاصل نرنجی به بود ایرا بسی بهتر سوی دانا ز مرد ژاژخا ابکم. ناصرخسرو. پاک مردان چو ماهیند خموش ژاژخایان خلق چون عصفور.ناصرخسرو. ز خوشه چینی کشت نیاز هست عدوت خمیده پشت و شکم خوار و ژاژخای چو داس. کمال اسماعیل. این سیاه اسرار تن اسپید را بت پرستانه بگیر ای ژاژخا.مولوی. جمع آمد صدهزاران ژاژخا حلقه کرده پشت پا بر پشت پا.مولوی. تأمل کنان در خطا و صواب به از ژاژخایان حاضرجواب. سعدی (بوستان). روشن درون و تفته دل و گرم و ژاژخای آتش نهاد و خاکی و معمور دودمان. خواجو (در وصف حمام).
(اِخ) ژاژخای. لقب طَیّان شاعر. رجوع به طیّان شود: صبح حَسّان مصطفائی کو تا ثناهای غم زدا آرد زانکه مقبول مصطفی نشود آنچه طیان ژاژخا آرد.انوری.

کلمات هم‌قافیه با «ژاژخا»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «خا» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید