معنی چیرگی

معنی چیرگی

7 بازدید
[ رَ / رِ ] (حامص) حالت و چگونگی چیره. چیره بودن. چیر بودن. غلبه. تسلط. قهر. سیطره. استیلاء. پیروزی. تفوق. برتری. دست. ید. (یادداشت مؤلف). زبردستی : چو آمد به تخت اندرون تیرگی گرفتند ترکان برآن چیرگی. فردوسی. همه چیرگی با منوچهر بود کزو مغز گیتی پر از مهر بود.فردوسی. درآمد به تاج اندرون خیرگی گرفتند پرمایگان چیرگی.فردوسی. بدین ستودگی و چیرگی به کار کمان ازین ستوده تر و چیره تر به کار قلم.فرخی. گناه دشمن پوشد چو چیره گشت به عفو به چیرگی در عفو از شمایل حکماست. عنصری. چیرگی بیشتر مخالفان را بود و ضعف و سستی بر لشکر ما چیره شده گفتی از تاب می بشوند. (تایخ بیهقی ص ۵۹۱). دهد رشک را چیرگی بر خرد خورد چیز خود هر کس، او غم خورد. اسدی. ز دشمن مدان ایمنی جز به دوست که بر دشمنت چیرگی هم به دوست.اسدی. و معدن شیران است (کامفیروز) چنانک هیچ جای مانند آن شیران نباشد به شرزه و چیرگی (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۲۵). || دلاوری. شجاعت. رجوع به چیرگی کردن شود. || عزت. (یادداشت مؤلف). عِزَّة. (منتهی الارب).

کلمات هم‌قافیه با «چیرگی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «گی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید