معنی چیره کردن
5 بازدید
[ رَ / رِ کَ رَ ] (مص مرکب) مسلط کردن. فایق کردن. تغلیب. اِدالَه. اظهار. - چیره کردن بر کسی یا چیزی؛ مسلط کردن بر... مستولی کردن بر...: دَرِ خوردنت چیره کن بر نهاد اگر خود بمانی دهد آنکه داد.فردوسی. - چیره کردن کسی یا چیزی را بر کسی یا چیزی؛ کسی را بر کسی یا چیزی مسلط کردن : جهانجوی گفت ای سر انجمن تو کردی ورا چیره بر خویشتن.فردوسی.
کلمات همقافیه با «چیره کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر